تنها تورا می خواهم ......

خیلی سخته توی پاییز با کسی آشنا شی
اما وقتی بهار شد یه جوری ازش جدا شی
بعد به اون بگی که چشمات نمیخواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرادرغربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مراچشم انتظار کوچه ها کرد
تمام هستی ام بودوندانست
که در قلبم چه آشوبی به پاکرد
واو هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صداکرد....

نروزیبا رفتنت ضرر داره.
اون ورا آدم بد فراوونه خطر داره.
نروزیبا وحشت من از این بوده که یکی یه جایی به چشم تو نظر داره.
نروزیبا لااقل به خاطر دختری که یه دل از همه عاشقا دیوونه ترداره .
توبمون حتی اگه مال کس دیگه باشی بودنت رو خط به خط زندگیم اثر داره.
بال پرواز ندارم اما بری باهات می یام دل واسه بودن تو هزار تا بال و پر داره .
اینو گفتم که نری باز ولی با خودت بگی جایی نیست این دختره دست از سر ما برداره .
اگه نظر ندی اگه نظر ندی.......
خوب جون عزیز ترین کستون نظر بدین ........
tamame zendegiye man
tamame omre man
yek tak setareh bishtar nist
ke onam roye zamin ye jae az en korehye khaki
ye tak setareh ke man jonam o zendehgimo fadash mikonam
akhe on tamam zendehgi ye mane
vali heyf heyf ke on ...............
akhe man akhe man ono kheyli dost daram onam mano vali chejori behesh
sabet konam nemidonam .
akhe ma kenar ham nistim az ham farsang ha dorim
faghat ghalbamon jaye hame .
faghat ye chiz mikham behesh begam onam ke kheyli doseshdaram
hata age bavar nakone hata age fekr kone daram dorogh migam .
ey tak setarehye man hamishe dostat daram .
مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد برای همیشه .....
زیرا می دانم که به سوی من باز خواهی گشت
پس با همه ی توانم تلخی این انتظار را تحمل خواهم کرد
به انتظارت خواهم ماند.
زیرا قلب من با هرتپش خود آهنگ خاطرات گذشته را
می نوازد.
قلبی که در آن خاطره ها و خوشی مدفون است .
حتی اگر بدانم به سوی من باز نمی گردی بازهم به انتظارت
می نشینم
شاید روزی صدای پایی را بشنوم که از آن تو باشد.

ماه تنها بود، منم
اين همه به آسمان نگاه كرديم و ندانستيم
ماه نقطه آخر خط است
و اين هواي كوچك
دل شوره هايمان را جا نميدهد ديگر...
نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام و به جاي كدامين غصه تمام رنجها و دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام و با خود مي برم، به هواي كدامين نگاه و كدامين ديدار چشمهايم را بسته ام و در جاده اي بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم تنها، در اين تنهايي عميقي كه به اندازه همه تنهايي خدا عميق است كه حتي دستهاي فرشته هاي خدا هم به آن نميرسد...!
اين جا و آن جا
حالا تمام آن روزها روي دستمان مانده
و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفت
اين خنده گاهي بيخ گلويم را آنچنان مي بندد كه به بغض تبديل مي شود اين روزها، اين روزهاي كه رابطه ها شده اند كاري و هيچ كس به فكر هيچ كس نيست، اين روزهاي كه دوستي ها و رفاقتها به طنابي پوسيده و كهنه مي ماند، كاش كسي ميدانست كه تقصير كدامين ماه است كه بدون اينكه ما بدانيم شب تو آسمان در كنار ستاره تا صبح بزمي عاشقانه بر پا مي كنند و ما خيره به آسمان تا صبح بيدار مي مانيم
پسرک وجودش را به قلب دخترک هديه داده بود.... حتي ستاره بختش را !
سكوت بود....پسرک سرش را روي شانه دخترک گذاشت...
دخترک , پسرک را در آغوش كشيد و به چشمانش خيره شد....
و بازهم سكوت....
اشك در چشمانشان ميهمان شد....
پسرک از جا برخاست و به سمت دريا رفت...
به آسمان نگريست ...
به دنبال ستاره اش گشت ولي او را نيافت...
وقتي به طرف دخترک برگشت فقط يك ستاره در آنجا بود...
از آسمان صدايي آمد... آري خدا بود !
به پسرک گفت: " ستاره تو همان دخترکي بود كه دوستش ميداشتي !"
پسرک گريان گفت :" من دخترک را ميخواهم نه يك ستاره
خدا گفت: "من اينكار را كردم تا توارزش دخترک را بداني
پسرک در كنار ساحل نشست و گريست....
صداي قدمهايي را شنيد...
وقتي به پشت سرش نگريست دخترک را ديد....
به آغوش دخترک پناه برد و گريست !
پسرک وجودش را به قلب دخترک هديه داده بود....
حتي ستاره بختش را ...!
دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...
بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...
نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...
آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،
و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،
داشتم فراموشت میکردم اما باز دوباره دیدمت تو غم ها غوطه ورشدم چرا داشتم فراموشت میکردم اما تا صدات رسید به گوش من شکستم بی صدا چرا داشتی میرفتی از خیال من خزونی بود بهار من دیدم تو رو خزونم جون گرفت این قلب سردو ساکتم دوباره با نگاه گرم و بی ریا و عاشقی زبون گرفت چرا دوباره اومدی صدارو جون دادی گل بهارو زخم دل دوباره تازه شد شوق نگاه خستمودوباره دوختی اخر ستاره حسرتم بی اندازه شد یا راحتم کن و واسه همیشه این دلو بکن زریشه از خیال سرد من برو یا باغبون شو وبهارو باز نشون بده گلارو تو وجود خسته ام برو ......
عشق چيست ؟ ... افسانه اي بيش نيست . با لبخندي شروع ميشود .. با بوسه اي جان ميگيرد و با قطره اي اشك پايان ميپذيرد .
دوستت داشتم ، يادت هست ؟ گفتم دوستت دارم ... و تو گفتي كه كوچكي براي دوست داشتن . رفتم تا بزرگ شوم .... امام آنقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت دارم .
غروب شد . خورشيد رفت ... آفتاب گردان دنبال خورشيد ميگشت . ناگهان ستاره اي چشمك زد . آفتاب گردان سرش رو پايين انداخت .. آخه گلها هيچ وقت خيانت نميكنند .
نازنينم چه دعايي بهتر از اين : خنده ات از ته دل . گريه ات از سر شوق . نباشد هيچ غروبت غمناك .
دوست داشتن كسي كه سزاوار دوستي نيست . اسراف در محبت است .
يك رنگ و بوي تازه از عشق بگير ... پر سوزترين گدازه از عشق بگير ... در هر نفسي كه ميتپي اي دل من ... يادت نرود اجازه از عشق بگير .
فردا و ديروز باهم دست به يكي كردند ... ديروز با خاطراتش من را فريب داد و فردا با وعده هايش مرا خواب كرد .
آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه دادم و گفت من كه دوستت ندارم پس چرا به من هديه ميدهي ..
گفتم : بر سر هر گوري صليبي مينهند . اين صليب را بر گردنت .. بالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان عشق من است
زن ها دو وقت گريه ميكنند ... وقتي كه فريب ميخورند و وقتي كه ميخواهند فريب دهند .
بی تو تو این شبهای بد گریم دیگه در نمیاد!!
حرف غم انگیز دلم جز تو کسی رو نمیخواد!!
داره عید میاد تولد حضرت مهدی همه جا تو ایران چراغونه میدونم تو نمیتونی این مناظر زیبا رو ببینی! میدونم دوست داشتی اینجا بودی و به حرم امام رضا میرفتی! ولی هیچ کدوم از این زیبائیها و شادیها روی لبهای من خنده نمیاره آخه تو رو ندارم! آخه شادی بدون تو !! مگه میشه""
دلم چقدر زود زود برات تنگ میشه..!دلم با گرفته عزیزم آخه همه شاد هستن و من بدون تو شادی رو حس نمیکنم فقط وقتی میخندم که تو رو میبینم و با تو حرف میزنم!
نه......من مثه بقیه نیستم ....من فرق دارم عزیزم . من درد غربت رو میدونم چیه! ببین چطوری این درد داره منو میسوزونه! کاش میدیدی!
تو اون ور دنیا غریبی و من بین هموطن های خودم غریبم! درد من بزرگتره
من به آن می ارزم که در این قربانگاه تو به دادم برسی!
الان هم کنار یه پنجره نشستم ..پنجره ای که به آسمون باز میشه! اما از ستاره خبری نیست! بدون تو مهتاب هم به آسمون نیومده!چقدر سکوت اینجا غم باره....چقدر درد داره توی دلم بیداد میکنه!
نمیدونم دست بیرحم تقدیر منو میخواد به کجا ببره! نمیدونم که چی میخواد پیش بیاد
نمیدونم!!! ولی هر چی میخواد بشه بزار بشه !دیگه مهم نیست !
فقط یه چیز باشه اونم ""تو"" دنیا دیگه هیچیش مهم نیست